هفت‌برکه – مسعود غفوری: «افسانه همایون‌دژ»، داستان تاریخی حسن تقی‌زاده، با انتشار صد و نود و هشتمین قسمت، دیروز پس از سه سال به پایان رسید. انتشار این داستان از ۲۲ مهرماه ۱۴۰۲ به فرم پاورقی در هفت‌برکه شروع شده بود و ۳۰ مهر ۱۴۰۵ آخرین قسمتش منتشر شد.

14050730 Afsaneh

پاورقی به معنای نوشتار دنباله‌دار روزمره یا هفتگی در مطبوعات، یکی از قالب‌های مهم روزنامه‌نگاری در جهان در طی قرن‌ها بوده است. این فرم که تا دهه‌های گذشته در ایران نیز رواج داشت، یکی از عمده‌ترین دلایل کتابخوان شدن ایرانیان و برآمدن ادبیات داستانی در ایران بود. از داستان «تهران مخوف» از مرتضی مشفق کاظمی که در حدود سال ۱۳۰۱ خورشیدی منتشر شد، تا داستان‌های عاشقانه‌ی جواد فاضل و ارونقی کرمانی، داستان‌های پلیسیِ پرویز قاضی سعید و امیر عشیری، و داستان‌های عامه‌پسند ر. اعتمادی در دهه‌های بعد، به فرم پاورقی در مطبوعات آن زمان منتشر شدند و خوانندگان بسیار یافتند. این فرم چنان جاافتاده بود که صادق هدایت نسخه‌ی اولیه‌ی «بوف کور»، و ایرج پزشکزاد رمان «دایی‌جان ناپلئون» را به صورت پاورقی منتشر کردند. زنده کردن این فرم قدیمیِ مطبوعاتی در پلتفرم‌های برخط امروزی، تصمیمی آگاهانه بود تا داستان تاریخی «افسانه همایون‌دژ» در همین سنت داستان‌گوییِ روزانه تعریف شود. از خوانندگان هفت‌برکه صمیمانه تشکر می‌کنیم که حوصله به خرج دادند و برای قسمت‌های منتشرشده نظر نوشتند.

خیال‌پردازی و افتخار به هویت تاریخی، دو عنصر اساسیِ افسانه‌ها هستند؛ و پیدا کردن یک حد تعادل بین اینها، از مشکل‌ترین کارهای یک نویسنده است. اما به نظر من، تقی‌زاده به خوبی توانسته است از کمترین اطلاعات تاریخی در مورد گذشته‌ی گراش بهره ببرد و به آنها با تخیل خودش شکل بدهد؛ و از طرفی دیگر، در ورطه‌ی توهم و افراط نیفتد و جایگاه گراش را بیش از حد بالا نبرد.

«افسانه همایون‌دژ» همانطور که بارها گفته شد، ریشه در واقعیت دارد اما تنه و شاخ‌وبرگش با تخیل‌ورزی شکل گرفته است. ما از دورانی که تقی‌زاده در موردش داستان ساخته است، اطلاعات بسیار اندکی داریم. این تواناییِ تخیل نویسنده است که نحوه‌ی ورود سرحدی‌ها به سرکردگیِ دهباشی به گراش را برای ما تصویر کرده است، و آموختنِ نحوه‌ی پخت کباب گراشی را به گبرهای قرن‌ها پیش نسبت داده است. ما نه خبر موثقی از جنگ خان لار با گراش داریم، و نه نشانی از رودخانه و حوضچه‌های دفاعی قلعه همایون‌دژ. در تاریخ نوشته نشده که کسی از گراش به شیراز رفته باشد تا سیاه‌دستانِ انگلیسی را بکشد؛ و خبری هم نداریم که گروهی تا بندرلنگه رفته باشند تا شیخی را کت‌بسته به گراش بیاورند. هیچ لشکری از طرف فتح‌علی‌شاه به گراش نیامده، و هیچ اسمی از فردی به نام نایب اسد در تاریخ ثبت نشده است.

اما آنچه بیش از همه در خاطر خواهد ماند، همین شخصیت اسد است. تقی‌زاده در وجود او ویژگی‌های متعدد و گاه متضاد می‌گذارد، و همین او را به ملموس‌ترین و زنده‌ترین شخصیت داستان تبدیل می‌کند. هر قدر بقیه‌ی شخصیت‌ها تک‌بعدی یا ایستا هستند، اسد شخصیتی چندبعدی و پویاست. او هم مغرور است و هم فروتن؛ هم دانا و زیرک است و هم در طلب دانش؛ هم بخشنده است و هم سختگیر و انتقام‌جو. در داربازی ماهر است، و در شمشیر زدن هم. فنون جنگ را می‌شناسد، و رموز عاشقی را هم. به یاد رفیقان درگذشته‌اش می‌نوشد، و به پای همراهان امروزش می‌ایستد. زنان را محترم، و بالاتر از آن، لایق قلعه‌داری می‌شمرد؛ و مردان نالایق را شایسته‌ی مجازات و پایین‌تر از آن، شایسته‌ی نابودی می‌داند. دلش در گرو گراش و قلعه‌اش است، اما از فساد و تباهی در فارس و ایران هم نفرت دارد. نمی‌تواند از گراش و قلعه‌اش جدا شود، اما حاضر است تا شیراز و تهران برود تا خانه‌اش را و میهنش را از خرابی نجات دهد. ابعاد ویژگی‌هایش آنچنان گسترده است که او را به شخصیتی بزرگ‌تر از داستان که هیچ، به مردی بزرگ‌تر از زندگی تبدیل می‌کند.

«افسانه همایون‌دژ» داستان بالیدن اسد است. داستان حول او می‌چرخد و با حضور او قوام می‌یابد. خان‌ها، قوام‌ها، فرماندهان و شاهان تحت‌الشعاع جلوه‌گری شخصیت او هستند. اسد روح جمعی مردم گراش است، آنچنان که در افسانه‌ها و حماسه‌ها مرسوم است؛ و به عنوان مثال، رستم روح جمعی ایرانیان است. بزرگ‌ترین موفقیت حسن تقی‌زاده، دمیدن این روح در کالبد این شخصیت، و بنا کردن یک قلعه‌ی محکم از داستان و تخیل دورتادور آن است.

اگر تاکنون خواننده‌ی «افسانه همایون‌دژ» نبوده‌اید، می‌توانید هشتگ #پاورقی را دنبال کنید، و یا کل داستان را در این صفحه در سایت هفت‌برکه بخوانید. و اگر مثل من خواندن کتاب کاغذی را ترجیح می‌دهید، چند ماه صبر کنید تا پس از ویرایش نهایی و طی مراحل چاپ، به دستتان برسد.