هفت‌برکه – محمد خواجه‌پور: «غریزه» نشان می‌دهد که ژانر چگونه می‌تواند تکلیف تماشاگر را با یک اثر سینمایی مشخص کند. «غریزه» مانند احساسات سن بلوغ، در حال یک تجربه ژانری است و این تاب‌بازی بین ژانرها مخاطب را هم گیج می‌کند.

فیلم «غریزه» به کارگردانی سیاوش اسعدی، ادامه مسیر او در آثاری مثل «حوالی اتوبان» و «جیب‌بر خیابان جنوبی» است. اسعدی در این فیلم تلاش کرده است یک فیلم با ساختاری کلاسیک و خوش‌ساخت بسازد که در این کار نیز تا حدی موفق بوده است، ولی به دلیل نوسان بین فضاهای ژانری نتوانسته است انتظارات بسیاری از مخاطبان را برآورده کند.

Komod Gharizeh

«غریزه» از همان ابتدا با فضایی سرزنده و آشنا آغاز می‌شود؛ فضایی که مخاطب را به یاد بسیاری از عاشقانه‌های سینمایی می‌اندازد. شکل‌گیری رابطه‌ای عاطفی در بستر نوجوانی، تجربه اولین احساسات جدی، و کشف تدریجی جهان پیرامون، عناصر اصلی نیمه اول فیلم را تشکیل می‌دهند. این بخش‌ها به لطف فضاسازی مناسب و انتخاب لوکیشن‌های چشم‌نواز، به‌ویژه در طبیعت بهاری البرز، حال‌وهوایی احساسی دارند. فیلم از نظر بصری «تر و تمیز» است؛ قاب‌بندی‌ها دقیق‌اند و استفاده از نور طبیعی، به‌خصوص در سکانس‌های بیرونی، حس زندگی و طراوت را به تصویر می‌کشد.

اما آن‌چه در ادامه رخ می‌دهد، نقطه‌ای است که فیلم را به اثری دوپاره تبدیل می‌کند. روایت به‌تدریج از فضای نوجوانانه و عاطفی فاصله می‌گیرد و تلاش می‌کند به سمت درامی سنگین‌تر با حال‌وهوایی نزدیک به آثار کلاسیک سینمایی و حتی ملودرام‌های مردانه‌ای از جنس «داش‌ آکل» میل کند. این تغییر لحن، به‌جای آن‌که به‌صورت تدریجی و ارگانیک اتفاق بیفتد، حالتی ناگهانی دارد و باعث می‌شود انسجام کلی روایت از دست برود.

تداخل ژانری میان یک عاشقانه تین‌ایجری و یک درام داش‌آکلی، مهم‌ترین مسئله «غریزه» است. فیلم در تلاش است همزمان دو جهان متفاوت را روایت کند: از یک‌سو دنیای لطیف، پرشور و گاه ساده‌دلانه نوجوانی؛ و از سوی دیگر جهانی خشن‌تر، پیچیده‌تر و مبتنی بر کدهای اخلاقی سنتی. این دو فضا اما به‌خوبی در هم ادغام نمی‌شوند و نتیجه، روایتی است که مدام میان این دو قطب در نوسان است.

یکی از پیامدهای این دوگانگی، کش‌ آمدن داستان است. در زمان دو ساعته فیلم سکانس‌هایی به ویژه در بخش عاشقانه وجود دارند که بیش از حد طولانی شده‌اند و کارکرد دراماتیک روشنی ندارند. در مقابل، بخش‌هایی از داستان که نیاز به پرداخت بیشتر دارند، به‌سرعت از آن‌ها عبور می‌شود. این عدم تعادل باعث شده ریتم فیلم دچار اختلال شود و مخاطب در برخی لحظات احساس کند داستان درجا می‌زند.

با این حال، نمی‌توان از یک نکته مهم در «غریزه» چشم‌پوشی کرد: علاقه آشکار کارگردان به سینما. اسعدی در این فیلم بارها و به شکل‌های مختلف، چه مستقیم و چه زیرپوستی، به سینما ارجاع می‌دهد. ارجاع به فیلم‌های مختلف، از «لولیتا» و «کازابلانکا» تا «همسفر» و «درخت گلابی»، گاه در میزانسن‌ها، گاه در نوع قاب‌بندی و حتی در برخی دیالوگ‌ها دیده می‌شوند. به نظر می‌رسد او در پی خلق اثری ماندگاری است که حال‌وهوایی نوستالژیک داشته باشد: شاید یک سینما پارادیزوی ایرانی.

این نگاهی است که سینما را نه فقط به‌عنوان یک رسانه، بلکه به‌عنوان یک خاطره جمعی و یک تجربه زیسته می‌بیند. عشق به سینما با عشق به یک فرد پیوند می‌خورد و درخشنده‌تر می‌شود. اما این مسیر در نهایت به سمت درامی با حال‌وهوای «داش‌آکل» و «فیلمفارسی» منحرف می‌شود؛ جایی که مناسبات مردانه، اخلاقیات سنتی و نوعی تراژدی فردی پررنگ‌تر می‌شود. برداشتن فوکوس از شخصیت نوجوان و تمرکز بر شخصیت پدر، واضح‌ترین دوپارگی فیلم است.

از نظر فنی، «غریزه» فیلمی قابل‌قبول است. طراحی صحنه و انتخاب لوکیشن‌ها از نقاط قوت آن محسوب می‌شوند و فضای بهاری البرز به‌خوبی در خدمت ایجاد حال‌وهوای بصری قرار گرفته است و گاهی از خودتان می‌پرسید واقعا اینجا ایران است؟ پرداخت زیبایی که سیمرغ بلورین بهترین آنونس را برای این فیلم به ارمغان آورد.

واکنش‌ها به «غریزه» نیز به‌شدت دوگانه بوده است. برخی مخاطبان و منتقدان، آن را تجربه‌ای متفاوت و جسورانه در ترکیب ژانرها می‌دانند و از فضای بصری و ارجاعات سینمایی آن تمجید می‌کنند. استقبال سینمادوستان با ۱۰ نامزدی و بردن سه جایزه از جشن سینمایی حافظ مشخص شد. در مقابل، گروهی دیگر، از دیدن فیلم گیج می‌شوند یا حوصله‌شان سر می‌رود. این دوگانگی را می‌توان به‌وضوح در بخش نظرات پلتفرم «شیدا» به‌عنوان پخش‌کننده رسمی فیلم نیز مشاهده کرد. از «چرت بود پیشنهاد نمی‌کنم» و «چندش»؛ تا «خیلی قشنگ عشق رو به نمایش کشیده بود» و «عالی عالی عالی»!

شاید مهم‌ترین نکته درباره «غریزه» این باشد که قضاوت درباره آن کار ساده‌ای نیست. فیلم نه کاملاً شکست‌خورده است و نه کاملاً موفق. اما همین وضعیت باعث می‌شود یک پرسش اساسی مطرح شود: این فیلم دقیقاً برای چه مخاطبی ساخته شده است؟ عاشقان درام‌های اجتماعی ممکن است از فضای تین‌ایجری آن فاصله بگیرند و مخاطبان جوان‌تر نیز با چرخش داستان و ارجاعات سینمایی آن ارتباط برقرار نکنند.

در نهایت، «غریزه» را می‌توان تلاشی جاه‌طلبانه اما ناتمام دانست؛ فیلمی که ردپای علاقه عمیق کارگردان به سینما در آن دیده می‌شود، اما در قرار گرفتن در یک ژانر، دچار لغزش شده است. گویی کارگردان، تماشاگران را روی تاب نشانده است و این برای عده‌ای گیج‌کننده و حال‌به‌هم‌زن است و گروهی دیگر از این بازی لذت می‌برند.