هفت‌برکه: آقای حاج احمد خورشیدی آن طور که دوستان و خانواده‌اش می‌گویند، امین مردم است و هر کاری از دستش بر بیاید، «عند الله» برای مردم انجام می‌دهد. سی و چهارمین برنامه‌ی آیین چراغ به پاسداشت زحمات حاج احمد خورشیدی در جشن تولد ۸۰سالگی‌اش برگزار شد.

Aeen Cheragh Ahmad Khorshidi 1

حاج احمد دستی طولانی در کارهای خیر دارد و هیچ‌وقت به کسی نه نمی‌گوید. او هم در عروسی و کباب دادن و قبا پوشاندن به دامادها سابقه‌ای طولانی دارد و پیشکسوت حساب می‌شود و هم در غسل دادن متوفی، تجربه‌ای به درازای یک عمر دارد. از نگاه او ازدواج و مرگ هر دو بخشی از زندگی است و او با این دو تجربه، سال‌ها زیسته است.

حاج احمد خورشیدی متولد پنجم خرداد ۱۳۲۴ و اکنون هشتادساله است. عصر روز سه‌شنبه، پنجم خردادماه ۱۴۰۵، مصادف با روز عرفه و در زادروز حاج احمد خورشیدی؛ دوستان، خانواده، نوه‌ها و همکاران او در این دورهمی صمیمانه در موسسه‌ی هفت‌برکه، از حاج احمد گفتند و شنیدند.

حاج احمد بخشی از خاطره‌ی جمعی گراش است

محمد خواجه‌پور، مدیر رسانه‌های هفت‌برکه، در ابتدای این برنامه در مورد برنامه‌ی آیین چراغ توضیحاتی داد. او گفت: «این برنامه ده-یازده سال پیش به پیشنهاد صادق رحمانی شروع شد. نگاه ما این است که از آدم‌هایی که در شهر زحمتی کشیده‌اند، تقدیر کنیم و تشویق‌شان کنیم که مسیری را که می‌روند ادامه دهند و حداقل از طرف جامعه از آنها تشکر کنیم. چون در گراش خیلی سنت جشن تولد نیست، ما در جشن تولد برگزار می‌کنیم.» او در مورد حاج احمد خورشیدی گفت: «خیلی از آدم‌ها با حاج احمد خاطره دارند و بخشی از خاطره‌ی جمعی شهر گراش است.»

Aeen Cheragh Ahmad Khorshidi 2

او دست به خیر است

خاطره‌گویی از حاج احمد از دوستانش شروع شد که دورتادور میز نشسته بودند. حاجی محمدعلی مدرسی، از رفقای قدیمی حاج احمد، در صحبت‌های آغازین گفت: «آشنایی ما از زمان همسایگی‌مان از زمان قدیم است. خانه‌مان پشت حسینیه برق روز، کنار درمانکده سبز کنونی است. از اول تا آخر آشنایی با هم داریم. از نظر مسافرت و کارهای خیر، هم در امارات و هم در گراش، با او ارتباط داریم. چون من عضو هیات امنا موسسه امام علی هستم و از کارهای خیری که او برای فقرا می‌کند خبر دارم. کارهای خیرش هم کمک به فقرا است و هم در موسسه‌ی امام علی با ما همکاری می‌کند. ایام محرم با او همکاری و مشورت می‌کنیم و در حسینیه ابوالفضل با ما همکاری دارد. گاهی ما را برای صحرا هم دعوت می‌کنند!»

حاج احمد غذا و خواب و حرفش کم است

حاجی زینل‌العابدین طوافی، از دیگر دوستان قدیمی حاج احمد، او را صادق و امینِ بسیاری از مردم توصیف کرد و گفت: «از همان ابتدا در مغازه‌ی ایشان بوده‌ام. در کل می‌توانم بگویم امین اکثر مردم گراش است و هر کسی است به او اعتبار می‌کند. هر کس از هر جا می‌آید می‌گوید او آدم درستی است. شناختی که از او دارم صاف و سادگی است و غل و غشی ندارد. کلی خاطرات و عکس با هم داریم؛ چه در امارات و چه در بحرین. همه‌ی ویژگی‌هایش خوب است، ویژگی‌های منفی ندارد و همگی مثبت است و این نعمتی است که خدا به او داده است. اگر نصف شب هم کسی دنبال او برود برای کار خیر، می‌رود.

«از اول تا آخر که با هم بوده‌ایم. در مراسم عروسی و جمع‌های دوستانه، شوخی زیاد می‌کرد. با حاجی محمد دمساز که ممدکرم می‌گوییم، و حاجی رحمت جباری شوخی داشتند و دلشان با هم بود و در رونق عروسی نقش داشتند و اصطلاحا دنگ در می‌آوردند. نمک هر غذایی است. چیزی بگویید و نه بیاورد، نیست و جنبه‌ی منفی ندارد. نسل جوان هم او را می‌شناسند. غذایش و خواب و حرفش کم است.»

علی اژدری، داماد حاج احمد، نیز از پدرزنش کوتاه و مختصر حرف زد. او و دو باجناقش هر سه علی نام دارند. علی گفت: «از صبح که بیدار می‌شود کار می‌کند، کار خانه، صبحانه، ناهار. به قول دوستان آچار فرانسه است.»

حاج احمد همه‌کاره است

حاج عبدالحسین صادقی، از رفقای قدیمی او در دبی، می‌گوید حاج احمد خستگی نمی‌شناسد و با وجود سن بالا همچنان اگر کاری از دستش ساخته باشد انجام می‌دهد: «خیلی وقت است با هم آشنایی داریم. بیشترش در دبی که رفت و آمد داشتیم. کار من لوازم خانگی بود و آنها بقالی و سوپری داشتند. کاری می‌خواست انجام دهد، من را هم صدا می‌زد و همه‌ی کارها را انجام می‌داد. خیلی وقت‌ها به مغازه‌اش می‌رفتیم. از راه دور می‌آمد به حسینیه گراشی‌ها و همه‌ی خدمت‌ها می‌کرد و برای کمک پول جمع‌آوری می‌کرد. واقعا مثل یک برادر و پدر دوستش دارم و هر جا باشم صدایش می‌کنم. در ایام محرم و صفر برای آشپزی و جمع‌آوری کمک می‌کند. همه‌کاره است. کاری که از دستش ساخته باشد نه نمی‌گوید. در جعفرآباد و یا گلزار کسی فوت کند حاضر است؛ با وجودی که نمی‌تواند خدمت و تلاش خودش را می‌کند.»

Aeen Cheragh Ahmad Khorshidi 9

او مرد دنیا و مرد عالم است

اسکندر شمسی که خودش را یار همیشگی حاج احمد توصیف می‌کند، راننده تاکسی است. او خاطراتش را این طور شروع می‌کند: «حاج احمد بزرگ‌تر از ما است اما جوری با هم رفتار کرده‌ایم که مثل برادرم و پدرم است. خیلی‌ها به او پدر می‌گویند به عنوان احترام. چندین سال است با حاج احمد هستیم. خیلی‌ها می‌پرسند با شما چه نسبتی دارد؟ و می‌گویم برادرم است. می‌گویند چطوری؟ او خورشیدی است و شما شمسی؛ می‌گویم شمسی همان عربی کلمه‌ی خورشیدی است و این یکی است!

«هیچ کاری نیست که انجام ندهد. چه طباخی و چه آدم کفن کردن! هر مراسمی باشد او حضور دارد. برای پخت بیرون از شهر چندین سال می‌رفتیم آن طرف جهرم که روستایی بود و بیست-سی تا دیگ طعام درست می‌کردیم. همیشه حاج احمد بزرگتر ما و سرآشپز بود. کاری نبود که از آن شانه خالی کند.

«مریض که شد، می‌گفتیم خدا از تو می‌خواهد چیزی بطلبد که به تو حیات دوباره می‌دهد. دو سال قبل، یک بار صورتش سوخت و گفتند می‌بریمش بیمارستان شیراز. اما یک دکتر لاری او را علاج کرد و خداوند خواست او بماند. وقتی بعد از سه-چهار بار برگشتیم، خانواده می‌گفتند او حاج احمد نیست و باور نمی‌کردند! گفتم خدا با تو هنوز کار دارد. بعد هم ناراحتی قلبی و عمل قلب باز و رفتیم بیمارستان شیراز.

«همچنین برای ایام محرم و صفر که اولین بار در فرودگاه مشهد طباخی را قبول کردیم و دفعه دوم در صحن غدیر؛ حاج احمد برای هزینه آن و جمع‌آوری از مردم خیراندیش زحمت کشید. اگر حاج احمد نبود ما نمی‌توانستیم. من زیردست او هستم و مثل برادر هستیم. در یک روز، چهار جسد با حاج احمد شسته‌ایم و کفن کرده‌ایم.

«الان دیگر اجازه نمی‌دهیم کاری انجام دهد اما از پای نمی‌نشیند. اگر شب و نصف شب می‌خواست جایی برود می‌رفتم. الان می‌گویم یک کمی مراعات خودت را بکن. اگر بخواهم یک صفت کامل از او بگویم می‌گویم او مرد دنیا و مرد عالم است و از هیچ چیز دریغ ندارد. اجازه نمی‌دهد دیگران کار کنند و خودش بنشیند. مثلا کسی برای خدمتی که کرده بود یک شیشه عسل برایش می‌آورد قبول نمی‌کرد می‌گفت عندالله کار کرده‌ام.»

هر چه خوبی است از برکت خدمت به مادرش دارد

اصغر حاجیان که او هم از رفقای قدیمی حاج احمد و راننده‌ی فعلی‌اش است می‌گوید: «از قدیم همسایه بوده‌ایم. شدیم راننده خصوصی حاج احمد. زنگ بزند و کار داشته باشد می‌رویم. اگر کسی فوت کرد و برای غسل دادنش خبر ندادیم، می‌گوید چرا خبر ندادید؟ می‌خواستم بیایم. در مرحله‌ی آخر فقط اجازه می‌دهیم غسل بدهد.»

حاجی محمد حسینی، از دوستان قدیمی حاج احمد در ایران و خارج از ایران، نیز می‌گوید: «حاج احمد یک نقطه منفی هم دارد:‌حرف‌گوش‌کُن نیست. به خودش زیادی زحمت می‌دهد. مثلا چند روز در جعفرآباد یک ساعت ایستاده بود تا کار انجام دهد. آقازاده‌ی حاج احمد، حسین، داماد من است.»

آقای حسینی در نهایت عاقبت‌به‌خیری حاج احمد را اینطور خلاصه می‌کند: «به مادرش خیلی خدمت می‌کرد و صبحانه و ناهار و قلیان برایش آماده می‌کرد. هر چه خدا خوبی به او داده از برکت او است.»

نوه‌های حاج احمد از پدربزرگشان می‌گویند

نوبت به جمع نوه‌های حاج احمد رسید که دختر و پسر در این دورهمی حضور داشتند. مهدی خورشیدی، یکی از نوه‌های حاج احمد است. او در مورد پدربزرگش می‌گوید: «بدی او این است که کار به کسی تحمیل نمی‌کند و هر کاری باشد خودش انجام می‌دهد. مثلا سر سفره از کسی چیزی نمی‌خواهد بیاورد و خودش غذا را آماده می‌کند. غذای تخصصی او قلیه ماهی و آبگوشت است. حریصه‌ی او هم خیلی خوب است.»

علی خورشیدی، نوه‌ی دیگر حاج احمد، نیز در مورد پدربزرگش اینطور می‌گوید: «برای همه به چشم یک الگو است. وقتی کسی سوال می‌کند پسر کی هستی، می‌گویم پسر حاجی رضا.  اگر نشناسند، می‌گویم نوه‌ی حاج احمد. می‌گویند خیلی به او سلام برسان! او را بیشتر می‌شناسند.»

حسین محمدزاده، دیگر نوه‌ی او، می‌گوید: «وقتی کاری دارد به او کمک می‌کنم. کاری داشته باشیم برایمان انجام می‌دهد. حریصه‌ی او را خیلی دوست دارم.» حسین اژدری دیگر نوه‌ی او فقط خودش را معرفی کرد.

خانواده‌ی حاج احمد از خوبی‌های او می‌گویند

خانم سکینه اژدری همسر حاج احمد است. او از زندگی با همسرش راضی است و می‌گوید حرف و ناراحتی در طول این سال‌ها نبوده است: «هفتاد سال است داریم با هم زندگی می‌کنیم. شکر خدا نه یک حرفی و نه ناراحتی. زمان جوانی با رفیق‌هایش می‌رفت و الان اینطور نیست؛ صحرا و زیارت و هیچوقت با هم مشکلی نداشتیم. اولین بار دبی، پنج سال و شش سال بود و بعد هم خودمان رفتیم؛ بعد هم کویت و بحرین رفته است.»

صفیه خورشیدی خواهر حاج احمد است. او در مورد برادرش به مهر و پشتوانه‌ی برادری حرف می‌زند و می‌گوید: «برادر من در دنیا مثل ندارد؛ از همه لحاظ؛ خوبی و کار و همه چیز. و اگر یک روز ما را نمی‌دید برایش شب نمی‌شد. دو پسر هستیم و دو دختر. حاج احمد برادر بزرگ‌تر است و جانمان به هم بسته است.»

رقیه خورشیدی، دختر حاج احمد، مثل بسیاری از دخترهای دیگر، پدرش را بهترین بابای دنیا توصیف می‌کند و می‌گوید: «پدرم بهترین پدر دنیا است. همتش و اخلاقش و گاهی چیزی نگفته که ناراحت شویم و همه چیز به عهده‌ی خودش بوده است و خیلی مدیون او هستیم.»

در پایان بخش اول و خاطره‌گویی دوستان و خانواده از حاج احمد خورشیدی، کیک تولد هشتادسالگی حاج احمد روی میز آمد. او با تشویق مهمانان شمع کیک تولدش را فوت کرد و همگان دعا کردند که زندگی پربار او که در خدمت به مردم گذشته است، همچنان ادامه داشته باشد.

Aeen Cheragh Ahmad Khorshidi 7

حاج احمد خورشیدی در هشتادسالگی

بخش دوم این دورهمی، صحبت‌های آقای حاج احمد خورشیدی از خودش و از زندگی پرفراز و نشیبش بود؛ از سال‌های زندگی در ایران، امارات و بحرین؛ مجلس‌گردانی در عیش‌ها و غسل دادن بسیاری از درگذشتگان.

حاج احمد خورشیدی فرزند حاجی محمد، متولد پنجم خردادماه ۱۳۲۴ است. او سه دختر و پنج پسر دارد. صحبت‌های او کوتاه و پراکنده از خاطرات سال‌های خیلی دور است؛ از قبا پوشاندن به بسیاری از دامادها و غسل دادن بسیاری از متوفیان. یکی از دوستانش می‌گوید او حتی پدر و مادرش را خودش غسل داده است.

او شمرده و کوتاه حرف می‌زند؛ از خاطراتی پراکنده که در جاهای بسیاری جا دارد. حاج احمد در آغاز صحبتش به سال‌های نوجوانی و جوانی در خارج از ایران رفت و گفت: «سه تا عمو هستیم. اولین سفرم بحرین بود و ده سال با پدرم رفتم. بعد اتفاقی افتاد و آمدم بیرون و رفتم دبی و جواز را نو کردم. حاجی رحمت جباری گفت بیا به کویت و رفتم آنجا. پنج ماه ماندم. وقتی حاجی رحمت مغازه را حساب کردند، فردا با رفقایش به ایران آمدند. انبارشان آتش گرفت و این قضیه مال قبل از انقلاب است. سهمی نداشتم و چون حاجی رحمت گفت بمان ماندم. پنج سال ماندم و پنج هزار تومان به من دادند. برگشتم به ایران و بیست روز ماندم و دوباره رفتم به دبی. همیشه با طیاره رفتم سفر. مغازه‌ی حاج حسین حسین‌نژاد بیست سال ماندم. الحمدلله کارمان و درآمدمان خوب بود. هفت-هشت سال هم در ابوظبی بودم. بعد هم مغازه‌ی خودم را گرفتم. اجاره که بالا رفت، فروختیم و بچه‌ها هر کدام به جایی رفتند. یک سهمی از پدرم در بحرین داشتم و هنوز هم داریم و از بچه‌ها چیزی نمی‌گیرم. هفت-هشت-ده سالی است دیگر به سفر نرفته‌ام.»

او در مورد تحصیلاتش می‌گوید: «من اینجا یک کلاس خوانده‌ام. معلمی بود که ما را خیلی می‌زد. مدرسه‌ی اسعدی بود. معلم لاری بود. وقتی مُرد اینجا او را شستیم و همین جا هم به خاک سپرده شد!»

مرد عیش و پرسه

مردم حاج احمد را بیشتر در پرسه و عیش می‌شناسند. او می‌گوید: «من ۵۰ یا ۵۵ سال است آدم می‌شویم (غسل می‌دهم). آن زمان در خانه می‌شستند. در ایام جنگ همه جور آدم می‌آوردند. آدم آمد که پاهایش دو تکه شده بود اما من ترسی ندارم. همه نمونه دیده‌ام. ترسی نداشتم که این سر یا دست و پا ندارد. یک نفر آوردند که شکمش پاره بود و روده‌هایش معلوم بود. خودم دوختم و غسل دادم. زمان کرونا هم ترسی نداشتم. می‌گفتند نزدیک نیا؛ ماسک هم نمی‌زدم و می‌گفتم این دیگر مرده است و خطری ندارد.»

او در مورد آدم‌هایی که از مرگشان اندوهگین شده، دوستش را مثال می‌زند و می‌گوید: «اکبر ارغوان رفیق بودیم و خیلی گریه کردم؛ جوری که افتادم. چون خیلی رفیق خوبی بود.»

حاج احمد آمار جالبی هم در مورد حاصل خدمتش در عزا و عیش دارد: «تقریبا تا الان ۴ هزار نفر شسته‌ام و ۴ هزار نفر هم قبا پوشانده‌ام.»

او می‌گوید از زمان عروسی حاج حمد عسگری تا الان، قبای دامادی پوشاندن را شروع کرده است. او همچنان با وجود کهولت سن، رخت دامادی به تن دامادها می‌پوشاند؛ هر جا که دعوتش کنند. او در مورد «دنگ» که در عروسی‌ها اجرا می‌کردند هم می‌گوید: «هر عیشی بود شوخی می‌کردند و کسی ناراحت نمی‌شد. یا با گچ من را سفید می‌کردند یا با زغال سیاه. هر جا می‌رفتیم می‌گفتند بیا این داماد را قبا بپوشان. از آن زمان و قندی چیزی می‌دادند. چند روز قبل هم پسر محمود محمدزاده و یک هفته قبل هم پسر احمد خواجه‌گراشی بود؛ یعنی دست از سرم برنمی‌دارند.»

Aeen Cheragh Ahmad Khorshidi 3

خیلی آدم می‌خواهد که مرده‌شور باشد  

حاج احمد سالیان سال است غسّال است. او همکاران زیادی داشته که دو تا از آنها، اصغر حاجیان و اسکندر شمسی، در این جمع حضور دارند. او از همکارانش هم می‌گوید: «زمان جلوتر غلامحسین کول عبدالله بود و چهار-پنج نفری بودند.»

او از دقت و حساسیت در غسل دادن هم صحبت می‌کند: «غسلی که ما می‌دهیم هیچ‌جا نمی‌دهند. ده بار از لار از من دعوت کرده‌اند. غسّالشان آمده و می‌گفت تو برو و نیازی نیست! حتی از کرمستج از من دعوت کردند. میت غسل کامل می‌خواهد تا پاک و پاکیزه باشد. اما خیلی جاها اینقدر که ما پاک می‌شوییم، نمی‌شویند.»

حاج احمد می‌گوید از اینکه به او بگویند مرده‌شور است ناراحت نمی‌شود. او می‌گوید: «خیلی آدم می‌خواهد که مرده‌شور باشد. ناراحتی از این بابت ندارم. الان که دیگر نمی‌توانم مثلا بروم داخل قبر و سنگ بگذارم.»

روی دیگر زندگی حاج احمد: عیش و شادی

از غسل و خاکسپاری بیرون می‌‌آییم و سراغ عیش می‌رویم. حاج احمد خورشیدی هر دو سوی زندگی را سال‌ها است زندگی کرده است؛ عیش برای شروع یک زندگی تازه و غسل دادن برای پایان زندگی دنیوی. و واقعیت زندگی چیزی جز همین تلخی و شیرینی به هم آمیخته است؟!

خواجه‌پور می‌پرسد عیش خوب از نظر حاج احمد چه عیشی است؟ او می‌گوید: «عیش قدیم من را همه جا صدا می‌زدند. اگر امروز عیش بودم، فردا قرآن عزا می‌دادم. کار به خاطر مردم است. همه‌ی خدمت‌ها مفتی است.»

حاج احمد در مورد عروسی‌ها می‌گوید: «حالا حتی برنج هم گران است؛ دیگی ۲۷ میلیون.» و در مورد جمع‌آوری کمک هم می‌گوید: «من رویم باز است و خجالت نمی‌کشم. می‌گویم این کار هست و کمک کنید، اینقدر لازم داریم. چند بار می‌گویم. داد، داد؛ نداد هم میل خودش است.

«قبلا می‌رفتیم جهرم و ۲۰  دیگ پخت داشتیم. یک روستا در جهرم است که مردم فقیری دارد. پنجاه سال قبل آشنایی به وجود آمد.»

آقای حاج احمد خورشیدی انگار خود زندگی در قامت یک انسان است. حضور در عیش‌های مردم و غسل دادن به درگذشتگان؛ یعنی زندگی کردن در آمیختگی با شادی‌ها و غم‌ها.

پایان این دورهمی صمیمانه، عکس یادگاری حاج احمد خورشیدی با دوستان و خانواده‌اش؛ از قاب دوربین مجید افشار، عکاس هفت‌برکه بود. خانواده و نوه‌های حاج احمد خورشیدی هم به او هدایایی برای تبریک تولدش اهدا کردند.

Aeen Cheragh Ahmad Khorshidi 6